

انگاری من زیادیم، دیگه واسه تو عادیم
دیگه منو دوست نداری، بگو واسه تو من چیم
چرا فرق نداره بود و نبود من برات
دیگه تموم عشقمون حرفی نمونده تو چشات
می خوام برم از پیش تو بازم نمی خوای بمونم
دوستم نداری به خدا، دوستم نداری میدونم
چرا برات فرق نداره بهم نمیگی که نرو
اونی که تنهات میزاره هنوز دوست داره تورو
انگاری از گذشتمون از اون دل ِ شکستمون
چیزی یادت نمونده و دلت می خواد بگی برو
دیگه بازی بسه، میرم بدون یه عاشقم
دیگه تو راحتی گلم تموم ِ من دارم میرم
می خوام برم از پیش تو بازم نمی خوای بمونم
دوستم نداری به خدا، دوستم نداری میدونم
چرا برات فرق نداره بهم نمیگی که نرو
اونی که تنهات میزاره هنوز دوست داره تورو
دارم ميرم از پيشت ديگه واسه هميشه
ميرم ولي بدون دلم برات تنگ ميشه
دلم ميگه كه برم پــاهام باهام نمياد
ميخوام كه باشم پيشت انگار خدا نمي خواد
چجوري ازت جدا شم وقتي داري اشك ميريزي
چجوري ازت جدا شم وقتي كه نميگي چيزي
چجوري ازت جدا شم وقتي كه غم رو لب هاته
چجوري ازت جدا شم وقتي حلقه زده اشك رو چشات



خدایاکسی تنهایی مو حس نکرد بی کسیمو حس نکرد
هیچ کس اصلا
منو احساس
نکرد .
من و تنهايي سالهاست كه باهم رفيقيم من وتنهايي
سالهاست شبها در آغوش هم ميخابيم من وتنهايي
سالهاست دوستان خوبي براي همديگر هستيم من
وتنهايي سالهاست براي هم مي ميريم من وتنهايي
سالهاست به عشق هم همديگر را صدا ميزنيم من
وتنهايي سالهاست كه تنهاييم من وتنهايي
سالهاست .........................................................
غم تنهایی خودمو سالهاست که از چشم همگان
پنهان میکنم و خودمو
سرشار از خوشحالی وبی خیالی میکنم کسی چه میداند
در دلم چه می
گذرد کسی چه میداند سالهاست غم و رنج بی کسی را
در درون خود
زندانی کرده ام تا مبادا دیگران غمم را ببینند همیشه
سعی کردم به دیگران
بفهمانم که هیچ وقت نیاز به محبت ندارم وهمیشه
خوشبخت ترین بوده ام
اما به خدا دیگه کم اوردم ودیگه نمیتونم نقشمو خوب بازی
کنم ********

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند
و...
و من همچون غربت زده ای در آغوش بی کران دریای بی کسی
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید
عشق رویایی من ...

یاد تو سنگ صبور حرف های نگفتمه
یاد تو محرمه راز های تو دل نهفتمه . . .
یاد تو هم کلامه خوبی واسه تنهایمه
یاد تو موقع خواب قشنگ ترین لالایمه . . .
یاد تو بهونه خوبی شده برای گریه کردنم
یاد تو یه حس خوبه واسه شاعر شدنم . . .
یا تو شاهد خوبی واسه اشک شبمه
یاد تو مث نسیم تو لحظه های تبمه . . .
یاد تو کلبه غصه هامو ویرون میکنه
مث یک فرشته دیو غم هامو بیرون میکنه . . .
یاد تو دل داری میده به نگاه خسته ام
مر همی میشه واسه زخم دل شکسته ام . . .
یاد تو معنی میده به لحظه های زندگیم
یاد تو بارون رو غنچه های زندگیم . . .
یاد تو با گوشت خون من عجین انگاری
کاش می شد که یاد تو خودت به یادم بیاری

چگونه می توانم از تو دور بمانم
وقتی که در هر نفسم جای
داری
و زمزمه روزانه لبهای من
تکرار اسم توست
چگونه می توانم دلتنگ تو
نباشم


بوسه یعنی عشق

بوسه يعني وصل شيرين دو لب
بوسه يعني عشق ، در
اعماق شب
بوسه يعني مستي از
اعماق عشق

بوسه يعني لذت دلدادگي
لذت از شب لذت از ديوانگي
بوسه آغازي براي ما شدن
لحظه اي با دلبري تنها شدن
بوسه آتش مي زند بر جسم و جان
بوسه يعني عشق من با من بمان
همیشه قصه همینـــ بود ...
آمدنتــــ با پای خـودتـــــــ بود ...
رفتنتــــــ با خــدا ...!
آهــای دلتنگی با توامــــــــ
آرامشَمو تو دَستات جا گذاشتَم !!!
